تبليغاتX
پرواز به سوی خورشید
میتوان تنها شد

میتوان زار گریست

میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد

میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت

میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید

میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود!

آخرش هم تنها میتوان تنها رفت...

با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...

یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور

فاتحه؟ خوب شد که رفت! عجب آدم بد خلقی بود!

ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط پرواز  | 

کنارت یادی از غصه ها را کم دارم. آرامش را معنی میکنم. گاهی با خود می گویم  این بود آرزویم و گاهی می گویم این همان چیزی بود که می ترسیدم.

با تو اشتباه نکردم.حسن کارم همینجاست.

تو اشتباه من نبودی ... تو منطق من بودی... و منطق یعنی جاویدان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط پرواز  | 


من ان گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی ابی ولی باخفت خاری پی شبنم نمی گردم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط پرواز  | 

وسعت دوست داشتن هميشه


گفتني نیست

گاه نگاه است

 

 گاه سكوت ابدی.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط پرواز  | 

حس مي کنم ديگه دوستم نداري
حس مي کنم زياديه وجودم
چرا به اين زودي ازم بريدي
من که گل سر سبد تو بودم

حس مي کنم تو اين روزا نمي خوايي
يه لحظه هم حتي منو ببيني
کاش مي دونستم عشق ديروز من
فردا که شد تو با کي همنشيني

دوستم نداري مي دونم دوستم نداري
اما تو چشمات مي خونم که بي قراري
خدا کنه که برگردي تو پيشم
بدون تو من ديوونه ميشم

دوستم نداري مي دونم دوستم نداري
اما تو چشمات مي خونم که بي قراري
خدا کنه که برگردي تو پيشم
بدون تو من ديوونه ميشم

حس مي کنم حضور من کنارت
باعث دل خستگي تو باشه
شايد سفر رفتن من يه فصل
تازه اي از زندگي تو باشه

حس مي کنم بايد از اينجا برم
جايي که هيشکي راهش و بلد نيست
بايد برم که قدرمو بدوني
يه مدتي تنهات بموني بد نيست

حس مي کنم ديگه دوستم نداري
حس مي کنم زياديه وجودم
چرا به اين زودي ازم بريدي
من که گل سر سبد تو بودم

دوستم نداري مي دونم دوستم نداري
اما تو چشمات مي خونم که بي قراري
خدا کنه که برگردي تو پيشم
بدون تو من ديوونه ميشم

دوستم نداري مي دونم دوستم نداري
اما تو چشمات مي خونم که بي قراري
خدا کنه که برگردي تو پيشم
بدون تو من ديوونه ميشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط پرواز  | 

 سکوت سهمم از زندگی

و همراه همیشگی بودنم

بوده و هست

سکوت را دوست دارم

چرا که در وادی انسان های

غریب و تنها می تواند

رازهای نهفته را

نهفته بدارد و دردهای

ناگفته را ناگفته

سکوت پر از راز است

و زیبایی و این دل با

سکوت پا گرفته

و به سکوت خو کرده است

به واژه هایم اتهام

شعر نبندید پاره های روح اند

روحی آزرده از درد عشق

فقط درد عشق .... درد عشق .... درد عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط پرواز  | 

بوسه يعنی خلسه در اعماق شب

بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب

بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب، لذت از ديوانگی

بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ايی با دلبری تنها شدن

بوسه سر فصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من ، با من بمان

شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای بوسه است

بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است

بوسه را تكرار می بايد كرد
بوسه يعنی عشق وآوازوسرود

بوسه يعنی وصل جانها از دو لب    بوسه يعنی پر زدن، يعنی صعود

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط پرواز  |